X
تبلیغات
خاطرات يه جقله راست دست

خاطرات يه جقله راست دست

خاطرات يه جقله راست دست

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند وبهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سرواقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!

جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن!!

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1391ساعت 23:3 توسط جقله راست دست|

حکایت دعوا بر سر < خال > از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد ! داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید . سپس صائب تبریزی در سالهایی بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتا شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صائب تبریزی سرود 

حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را                          

شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را 
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را 


البته موارد بالا بصورت رسمی و از قول شاعران شناخته شده بود . بهرحال داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاری را با مضامینی مشابه داریم 

مثلا


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را


ویا در جایی دگر کمی طنزآلود 


آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا 
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم
زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را
چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا


اما داستان باز هم ادامه یافت 


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟
که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست
که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را 


و نهایتا به این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند


چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را
که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را 
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ
میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون
ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را

جنابعالی نظری ندارین ؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1391ساعت 17:17 توسط جقله راست دست|

یه دختر دارم شا نداره صورتی داره مانداره
از خوشگلی تا نداره
به کسکسونش نمیدم به همه کسونش نمیدم
به راه دورش نمیدم به حرف زورش نمیدم
به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه
به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه
شاه بیاد با لشکرش شاهزاده ها دور و برش
واسه پسر کوچیکترش
به کسی میدم که تک باشه ملک باشه وملک باشه
به کسی میدم که تک باشه ملک باشه وملک باشه
دختر من رفیق من همنفس شفیق من
نگین انگشتر من عقیق من عقیق من
دختر من یار بابا شمع شب تار بابا
تو اینگلستون جهان تو گل بیخار بابا
یه دختر دارم شا نداره صورتی داره مانداره
از خوشگلی تا نداره
به این و اونش نمیدم به همه نشونش نمیدم
به خواستگارش نمیدم به هر دیارش نمیدم
به کسی میدم که تک باشه ملک باشه وملک باشه
به کسی میدم که تک باشه ملک باشه وملک باشه
شاه شهر ما بیاد با 100 برو بیا بیاد
با گنج و هدیه ها بیاد
ایا بدم ایا ندم ایابدم ایا ندم
به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه
به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 13:11 توسط جقله راست دست|

سلام بچه ها خوبین؟!؟!؟

یه سوال :

بیشترتون شده یه رمان رو تو عمرتون خوندین 

از رمان های خانم

ماندانا معینی{مودب پور}

یا

م.مودب پور

کدوم رمانش مسخره اس؟!؟!

من میگم رمان رکساناش مسخره است.

منتظر جوابتونم. 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 22:39 توسط جقله راست دست|

بچه ها حتما به رمان های این وب سر بزنید 
به خصوص 
عروس 18 ساله
خودم که اذت بردم.
www.clip2ni.com
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 19:44 توسط جقله راست دست|

سیلام خوفین دماغ کیلویی ها؟!؟!؟!

این شعر رو از تو وب یکی از دوستام برداشتم 

فکر کنم الان داره اینو میخونه

چطوری داش احسان!؟!؟

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم


گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر


ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم


بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد


من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم


سیمین دل مسکینم در خاک درت گم شد


خاک سر هر کویی بی فایده می‌بیزم


در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد


تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم


مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر


فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم


گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز


فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم


گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم


ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم


با یاد تو گر سعدی در شعر نمی‌گنجد


چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم


جون من چقدر باحاله!!


قربونم برین همتون


راستی بچه ها اهنگ شینی و اندی dj


اش باحاله نه!؟!؟!؟

نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 18:28 توسط جقله راست دست|

جونم براتون بگه مادر.....

 ببخشید رفتم تو داستان ها.

چون 1000 نفر گفتن عجبی اپ کردی میگم چرا

اپ نکردم 

جونم براتون بگه مادرکه

من از روزی که اپ نکردم تا یک ماه بعدش لب تاب نداشتم

بعدش این گیگ های گرامی یکی یکی در عرض 

یک ماه تو این سایت ها خالی شد 

مامان گرامی تر ما گفت تو خواب که  هیچ تو رویا ببینی A D S L 

رو شارز کنم....

خلاصه من التماس و مامان نه 

بالاخره تو این ماه شارز کرد منم در خدمت شما هستم والو

حالا میخوام بگم:

مثل همیشه

قربونم برین همتون

بای 


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 14:11 توسط جقله راست دست|

اتل متل توتوله ، چشمای دنیا کوره

مال حسنی روبردند ، گاو حسنی رو خوردند

از تو اتاق خالیش ، حتی حصیرو بردند


اتل متل توتوله ، کار جهان چه جوره

نصفش و آب برده ، باقیش و خواب برده

هزار،هزارتا گشنه ، یکی ز سیری مرده


اتل متل توتوله ، توپ ، تفنگ ، گلوله

شیطونای زمینی ، خوردند خرا با توبره

زدست آدمیزاد ، پای زمین تو گوره


اتل متل توتوله ، راه رهایی دوره

توی این سرای جنگل ، حکم نهایی زوره

عشق و وفا فراموش ، کلبه دل نموره


    اما در این  سیاهی ، نظربکن به راهی

    به دشت تیره ظلمی ،  دل را نکن تباهی

    راه رهایی عشق است ، خرمن عشقا برچین


    اسمش و بزار ام قزی ، دور کلاش قرمزی

                    هاچین واچین ،  دو پا تو ورچی

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 21:44 توسط جقله راست دست|

۹کاری که تا مطمئن نشدی نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش

ناجور داد تا پیاده نشده و قد و قامتش

را ندیده‌ای جوابش را نده.
اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌

اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو

که قهرمان تکواندو نباشد.
پیش از آنکه توی خیابان پس گردن

دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک

به او بدهی مطمئن شو خودش است.
وقتی مهمان داری اول مطمئن شو

ماهواره روی چه کانالی است بعد آن

را روشن کن !
مستراحی که سنگش خیلی دور از

 در است و دراش هم قفل نمی‌شود

خطرناک‌ترین جای دنیا است.
توی مستراحی و در که می‌زنند

 نباید بگویی «بفرمایید!».
اینکه صدای دوستت شبیه پدرش

باشد طبیعی است پس تا مطمئن

 نشندی نگو «چطوری خره؟!»
بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی

رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری

 دیدی که از در تو آمد یکهو نگو

«جووون، عجب چیزی‌یه» چون

 شاید بیاید و سر میز شما بنشیند

و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش

 کند «نامزدم!»
• همه‌ی ژل‌ها، ژل مو نیستند عزیزم!

نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 21:3 توسط جقله راست دست|

یه روز خوب میاد

یه روز خوب میاد که ما همو نکشیم     به هم نگاه بد نکنیم  

با هم دوست باشیم و دست بندازیم رو شونه های هم

مث بچگی ها تو دبستان   هیچ کدوممونم نیستیم بیکار

درحال ساخت و ساز ایران  واسه اینکه خسته نشی اینبار

من خشت میذارم تو سیمان

بعد این همه بارون خون بالاخره پیداش میشه رنگین کمون

دیگه از سنگ ابر نمیشه اسمون

به سرخی لاله نمیشه اب جوی

موذن اذان بگو خدا بزرگه بلا بدور          مامان؟!؟!؟

امشب واسمون دعا بخون

راستی وقتی یه روز خوب میاد شاید از ما چیزی نمونه جز خوبیا

نا امن و خراب نیست همه چیز امن و امانه کرم هاهم قلقلکمون میدن

و میشیم شاد روان ههه


نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 15:31 توسط جقله راست دست|

 آخ که چقدر( بگا مگا )خر تو خره... 


داداش تو هم ول کن دنیا که کربلا هستش 


تو برای خودت سینه بزن 



مادر من می گفت نکن ، نگو و وارد بازی نشو ... 


خودت رو بیچاره می کنی 


اون بی سواد بود مثلا ،اما 


اونقدر می دونست که کوچیک ها وقتی بزرگ می شن با دست خودشون

 خاک توی سر خودشون می ریزن 


یکی رفت دنبال پول و پله و به یه جایی رسید... یک نفر درس رو دنبال کرد و

 یه مدرک به درد نخور گرفت 


یه نفر ازدواج کرد و بچه دار شد و زندگی گوسفندی و هرچی که که دلت

 بخواد.... 


من دنبال کتاب رفتم تا که جهان رو درست کنم ... غم مردم رو بخورم ( به

 فکر مردم باشم ) از تاریخ و منطق سر در بیارم 


مثل پهلوان قصه ها بشم برای من کف بزنن ... برای مردم بمیرم و آنها سر

 قبر من گل بیارن 


ولی وقتی اومدم دنیا رو گه گرفته بود ، هرچی که خونده بودم توی دنیا

برعکس بود 


اگر از حقوق زن بگی ، میگن که از روی شهوت حرف می زنه ، هرچی که

 خونده باشی روی سرت خراب می شد 


تو میان این همه کور که به هم نوع های خودشان هم رحم ندارند و عصای

 یکدیگر را می دزدند ، تنها هستی 


دل من گرفته است ، تنها اسم تو رو صدا می کنم ( مادر ) تو که می گفتی

 پسرم ول کن ، تو که می گفتی می دانم 


یه روزی سرت به سنگ می خوره که دیگه راهی نداری ... دیگه هوادار

 نداری و همه مثل مگس های دور شیرینی هستن 


هرکی که به جایی رسید و سر تو بی کلاه موند.... تو خر هستی که نمی

 دونی دنیا اینه ... دنیا اینه

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 19:53 توسط جقله راست دست|

مهندس جونم:


یه بار 6 سالم نبود،ولی موتور افتاد رو پام
آخ خ خ خ خ
یادم اومد باز درد گرفت..


محمد سام اقا:

خب من 7 سالم بود با دوچرخه رفتم تو ماشین اخه یادم رفته بود ترمز چجوریه
8 سالم بود همسایمئن گفت چقدر زشتی منم با زدم تو باش
دیگه بقیش بماند






میسی محمد سام و مهندس جون امیدوارم بقیه ی بچه ها هم بیان نظر بدن!!
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 21:52 توسط جقله راست دست|

سلام بچه ها میخوام کودکی منو دوستامو شمارو بذارم تو وبم:

جقله:

یادمه6 سالم بود یه بسته ترقه 100 تایی رو ترکوندم!!!


7ساله بودم که 2تازنجیر طلا و یه پلاک طلا رو گم کردم!!!

دوست جقل{الناز}:

6سالم بود که تو حیاط خونه ی مامان بزرگم چاه کنده بودن و منم مستقیم رفتم تو چاه!!!

دوست جقل{صحرا}:

7سالم بود داشتم کارتون میدیدم که یه لک لک اومدو یه بچه رو داد به یه مامانی

به بابام گفتم بابا من کجا اومدم ؟!؟!!؟

بابام گفت یادمه یه .... یه لک لک اره یه لک لک صورتی بزرگ اومد و تورو داد به من!!!



 

بچه ها شما هم خاطرات کودکیتونو برام بذارین اگه نمیخواین تو وبم باشه خصوصی بذارین

{توجه این مطلب تا یک سال اعتباردارد}

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 21:51 توسط جقله راست دست|

تولد   تولد   تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک


بیا شمعهارو فوت کن که صد سال{زیاده  کمش کن}

بیا شمعهارو فوت کن تا 50 سال زنده باشی!!!!!!!!


خیلی خب جقله یه سال دیگم رو سنت رفت این سالم با خوبی و بدیهاش گریه هاشو خنده هاش گذشت


امیدوارم از این سال یه چند تا درس گرفته باشی


فقط یه چیزی بچه ها اینو یادتون باشه تمامی بچه هایی که تو مدرسه غیر دولتی


هستن نمیخوان درس بخونن تنها هدفشون گذروندن زمان بیرون خونس!!





بچه ها مث همیشه مدارس باز هستن و ...............



انشاالله در اولین فرست که درس فرت شد میام!!!




من الان که دارم این اپ رومیذارم فقط 8 ساعتمه!!!




قربون جقله برین همتون




همتونو به خدا میسپرم و......................................

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 21:57 توسط جقله راست دست|

بچه ها من رفتم شاید تا عید نیام ولی نظر هاتونو چک میکنم !!

پس نظر بذارید!!

باشه یادتون نره ها!!!

نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 23:51 توسط جقله راست دست|

اینم قسمت اخر پ ن پ:

رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم


يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!


با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛ نوبت ما که ميشه طرف ميگه:شمام عسل ميخواين!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم



زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه


صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی


ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!


ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته


خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم



تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!


بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.
پـَـَـ نــه پـَـَــ. خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم


داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!


رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام



مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس


ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه فـــلتر هوا؟
پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک


یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم



به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم


تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم



نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم


ساعت ۷ صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم


از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!


یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمرگرفتم یادم نیست !!!


زنه شیکمش اومده جلو ، مهری خانوم  ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه
داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!


اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟
پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی



با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟  پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازی!!!


کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 22:27 توسط جقله راست دست|

تو شیراز هرکی دیر به دیر سر بزنه میگن :

میخوام نیات رونش خورد!!





حالا شده حال و روز شما!!!!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 22:52 توسط جقله راست دست|

اینم قسمت دوم پ ن پ :

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!

 

میگه مرده؟

 

پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !

 

 

یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟

 

میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی

 

 

تو خیابون داریم راه میریم ... دوتا گربه داشتند جفت گیری میکردن ...

 

دوستم پرسید... وااااا دارن جفت گیری میکنن ؟!

 

پَ نه پَ پدر پیرشو کول کرده داره میبره دکتر

 

 

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...

 

میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟

 

پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست !

 

 

ماشینه تا شیشه جمع شده ... یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش كشیدن ...

 

یارو داره رد میشه ... میگه مرده؟

 

پَ نه پَ تصادف خستش كرده خوابیده

 

ایستک خوردیم شیشه هاش رو کابینت گذاشته ...

 


 

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...

 

آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟

 

پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

 

 

تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ...

 

یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می*خوای گاز بزنی*؟

 

پَ نه پَ من می*خوام لیس بزنم

 

 

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟

 

پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

 

 

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ...

 

می گه پیاده می شین؟

 

پَ نه پَ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد

 

 

دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ...

 

دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟

 

پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن!

 

 

تو تاکسی کناریم به راننده گفت من بچه امام حسینم ...

 

راننده پرسید میدون امام حسین؟

 

پَ نه پَ ایشون خود علی اصغره ماشالله بزرگ شده مردی شده واسه خودش ...

 

 

دراز کشیده بودم لب استخر ... دوستم میگه آفتاب می گیری؟

 

پَ نه پَ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !

 

 

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم ...

 

مربیه میگه بچه رو میبریدش؟

 

پَ نه پَ همینجا میخورمش

 

 

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...

 

اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟

 

پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

 

 

جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟

 

پَ نه پَ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم

 

 

رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم ...

 

یارو میپرسه نذریه؟

 

پَ نه پَ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش !

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری ... طرف می گه از کسی شکایت دارین؟

 

پَ نه پَ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

 

 

رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟

 

پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!

 

 

به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...

 

میگه سوخت؟!

 

پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !

 

 

دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده...

 

مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟

 

پَ نه پَ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده !

 

 

رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین*جوری میبری؟

 

پَ نه پَ یه شرت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه

 

 

رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟

 

میگه اگه جا داد بگیرم؟

 

پَ نه پَ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم بخندیم

با کمر دولا رفتم داروخانه عصا بگیرم میگه عصا برای کمر دردت میخوای ؟ میگم پ نه پ حضرت موسی کلاسای تبدیل اژدها گذاشته دارم میرم اونجا ..l.

 

 

ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺮﻍ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺎﻝ ﺩﺍﺭﯾﻦ،ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺎﻝ ﻣﺮﻍ؟

ﭘـَـَـ ﻧــﻪ ﭘـَـَــــ ﺑﺎﻝ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ،ﭼﻨﺪﺗﺎ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺮ ﺳﻘﻮﻁ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﺭﺳﺘﺶ ﮐﻨﻢ

 

 

يارو بليط بخت آزماييش برنده ميشه ميره پيش مسئوله بخت آزماييه، يارو ميگه اومدي جايزتو بگيري؟ پـــ نــــ پـــــ اومدم بليطمو ارائه كنم چون نشانه شخصيتِ

 

 

دارن در مورد من حرف میزنن ، یهو من میرسم . میگن حلال زاده ای!! پـَـَـ نــه پـَـَـــ حرومزادم!!!

 

 

با دوستم رفتم دریا.یه دفعه زیر پام خالی شد داد زدم کمک کمک..دوستم گفت:داری غرق میشی؟؟؟گفتم: پ نه پ دارم جلب توجه می کنم کوسه ها بیان سراغم

 

 

عكس خواهر زادمو نشون دوستم دادم با مامانشون ..برگشته ميگه ااِااخواهر ت شوهرداره؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اينارو تو قرعه كشي بانك برنده شده

 

 

ساعتمو بردم میگم آقا باطریش تموم شده یه باطری بندازین. میگه خوابیده؟؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ خودشو زده به موش مردگی کاریش نداشته باشیم!!

 

 

صبح رفتم سر کار همکارم میگه چرا دیر اومدی؟ میگم دنبال جا پارک بودم. میگه اِ؟ با ماشین اومدی؟

می گم پـــَ نه پـــَ جا پارک می خواستم وسایلمو بذارم کسی پارک نکنه ناهارو دسته جمعی بریم کنار جوب بخوریم!!

 

 

تو دستشویی سوسک بود با مگس کش کشتمش جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون.مامانم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟ پـَـَـــ نــه پـَـَـــ , تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخوابه!

 

 

رفتم آمپول بزنم به آمپول زنه میگم آقا بکشم پایین؟میگه پـَـَـ نــه پـَـَــ بذار یه صیغه ی محرمیت بخونیم بعد جفتمون میکشیم پایین.

 

 

 

رفتم ساندویچ خریدم به آقاهه میگم سس داری؟ میگه برا ساندویچت میخوای؟ میگم پ ن پ میخوام بمالم به صورتم برم بالماسکه کسی نشناسم

 

 

کنسرو خریدم، در باز كن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش كنم ؟!!!

میگم پَــــ نَ پَــــ !!! روش راست كلیك كن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اكسپلور بازش كن !!

 

 

خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!

 

 

کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار

گفت واسه صبونه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون

 

 

داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکن

 

 

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد بشه!!

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 19:49 توسط جقله راست دست|

سیلوم بروبچ رفتم تو وبلاگ..... دیدم یه مطلب باحال گذاشته{البته باید بگم از فیس بوک دزدیده بود}

منم از اون دزدیدم چون

دزد که از دزد بزنه شاه دزده!!

فقط توروخدا تا اخرش رو بخونین و نظر ب د ی ن !!!!


سری جدید پـــــــــــ نـــــــــــــــــ پـــــــــــــــ

دیشب رفتیم استخر، می خواستیم کفشارو تحویل بدیم کلید بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارین؟؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ طرح حرم تا حرم بوده پابرهنه اومدیم ثواب ببریم



*********** *************

شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه...میپرسه عوضشون کنم؟؟

پـَـَـ نَ پـَـَــ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی



*********** *************


به دوستم میگم خودکارو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه زیر شلواری براش گرفتم میخوام ببینم اندازشه یا نه



*********** *************


مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس، میگه بکشمش؟؟

پــَـَــــ نَ پــَـــ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش



*********** *************



پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟!

پــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!



*********** *************




ماشین رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن! زنگ زده میگه پراید مال شماست؟

میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بی ام و بقلی مال منه! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه



*********** *************

اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته
سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله 8 چی میشه؟میگه تقلب میخوای؟
میگم پـَـــــــ نَ پــَــــــــ میخوام ببینم سطح علمیت درچه حد با خانواده بیایم خواستگاریت

*********** *************


به بقاله می گم هزاری بهتر از این نداری؟ میگه پاره‌ س؟
پَـــ نَ پَـــ، امام توش خوب نیفتاده !


*********** *************

از ساق پا تا محدوده ۱۸ قدمو گچ گرفتم، دوستم اومد خونمون عیادت، میپرسه شکسته؟
میگم پَــــ نَ پـَـــ رفیقم اورتوپده، یه تعارف زد منم تو رودرواسی موندم


*********** *************

یه جوش اندازه گلابی رو دماغم زده ، دوستم دیده میگه جوشه ؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ قسمتهای مهم صورتمو علامت زدم ،تو امتحان میاد.)


*********** *************

جارو دستم بود داشتم میرفتم اتاقمو جارو بزنم ... عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟
پَـــ نَ پَـــ زنگ زدم بچه ها بیان قسمت ده هری پاتر رو بسازیم !


*********** *************

رفتم حموم داد زدم میگم این آب چرا ســـــــــرده؟!!!! بابام میگه داری دوش میگیری؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ دارم تمرین های دوره غواصی رو تو تشت دوره میکنم!


*********** *************

میگم مکانیک سیالات 9 شدم...میگه :یعنی افتادی؟؟؟؟
میگم پَـــــ نَ پــَـــ استاد گفت دست و بالم تنگه 9اُ بگیر حالا بقیه شم سر ماه میدم !!:


*********** *************

میگم دوست پسرم همش شک داره میخوام ازش جدا شم میپرسه به تو؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری ٢سال پیش

*********** *************


روز ظهر عاشورا قابلمه به دست افتادیم تو خیابون .دوستم ما رو میبینه می گه:دارین میرین نذری بگیرین؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَـ پسرخاله ام کنسرت هِوی مِتال داره من امشب تو گروهش نوازنده ی قابلمه ام

*********** *************


گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان...
سلام شمااز وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟
بله...
-
خودتون کجا کار می‌کنید؟؟
...-
تو گاوداری..!!!
-
کارگر هستین؟؟؟
-
پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم


*********** *************

خربزه خریدم اومدم خونه،خواهرم میگه خربزه است؟
میگم پَـــ نَ پَـــ هندونه است داره مسخره بازی در میاره

*********** *************


تو بیابون داد زدم خدا،صدامو میشنوی؟
یه نور از آسمون اومد پایین گفت: پـَــــــــ نَ پَــــــــ نشستم با ابی چای مینوشم.

*********** *************


طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟
پـَــــــــ نَ پَــــــــ خونه آقامصطفی شام دعوتیم گیردادن نمیزارن بیایم

*********** *************


بابابزرگم 98 سالشه ، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت ، قدر جوونیتم بدون


نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 21:29 توسط جقله راست دست|

وای سیلام دوسی ها اینجا چقدر عوض شده !!!


شماها چقدر پیر شدین !!!!


من چقدر جون شدم !!!


وای دوسیا ازلطفتون واقعا چاکرم  !!!


راستی بروبچ

چرا اینقدر ناراحتیم



راستی دوسیا یه چیزی من خیلی براتون دعا کردم

امیدوارم شماهم واسم دعا کرده باشین!!


دوستتون دارم و امیدوارم به ارزو هاتون برسین!!

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 16:52 توسط جقله راست دست|

شیلوم شیلوم خوفین؟!؟!؟!؟!

راستی دوسی ها به  وبم قول داده بودم تولد بگیررم ولی نتونستم

الان دیگه وقتشه:

یک

دو

سه

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



ایشالله 33330 ساله بشی گلم

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 19:55 توسط جقله راست دست|









هر وقت من یک کار خوب می‌کنم مامانم به من می‌گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می‌گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می‌کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود، چون بابایمان همیشه می‌گوید مشکلات انسان را آدم می‌کند.

درازدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلا من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می‌خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می‌گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می‌شود. در ازدواج سن و سال اصلا مهم نیست چه بسیار آدم‌های بزرگی بوده اند که کارشان به طلاق کشیده شده و چه بسیار آدم‌های کوچکی که نکشیده شده. مهم عشق است! اگر عشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی‌خواهد و دایی مختار هم از زندان در می‌آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده‌ام و می‌خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه‌اش را به ساناز بدهم تا بعدا به زندان نروم. مهریه وشیر بها هیچ کس را خوشبخت نمی‌کند. همین خرج‌های اضافی باعث می‌شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می‌گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده‌ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم.هم ارزان تر است، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می‌خوری خش خش هم می‌کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می‌شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می‌گفت چون رهن و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می‌خواست برود بالا! حتما از زیر زمینی می‌ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می‌ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می‌کند بعد آشتی می‌کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می‌کند بعد خانومش می‌رود دادگاه شکایت می‌کند بعد می‌آیند دایی مختار را می‌برند زندان! البته زندان آدم را مرد می‌کند.ازدواج هم آدم را مرد می‌کند، اما آدم با ازدواج مرد بشود خیلی بهتر است!


نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 17:14 توسط جقله راست دست|

شیلوم بچه ها نمی دونین چگدر دلم واستون تنگیده!!


بچه ها من مسافرت و تازه اومدم خونه راستی

کلی خبر دارم اگر کسی خواست بره تبریز یا اردبیل با خودش یه دیکشنری ترکی به فارسی و پالتو ببره چون اون جا همه به زبان ترکی حرف میزنن و فارسی نمیفهمند و هواشون خیلی سرده!!

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 15:38 توسط جقله راست دست|

سیلوم سیلوم سیلوم دوسی های گلم

بروبچ رفتم تو یه وبلاگ نوشته بود کپی نکنیدو این وبلاگ از لحاظ اسکریپ کپی محافظت میشه

که مثلا نتونیم دزدی کنیم

منم خیلی راحت دکمه چپ ماوس روزدم و دکمه ی کپی و سر 2 ثانیه کپی شد!!

حالا براتون یکی از مطلبارو میذارم:

در حدود صد سال پیش مردی وقتی روزنامه صبح را خواند ترس و شگفتی او را فرا گرفت، او در قسمت آگهی های فوت نام خود را دید! البته روزنامه ها در اثر یک خبر دروغ دچار اشتباه شده بودند و گزارش مرگ او را به شکل های مختلف منتشر کرده بودند. مدتی شوکه شده بود. با خود فکر کرد اگر من اینجام پس این نوشته ها چیست؟ وقتی که توانست به خود مسلط شود، به ذهنش رسید حال که همه فکر می کنند من مرده ام درباره من چه می گویند.

بنابراین شروع به خواندن روزنامه های مختلف کرد: “سلطان دینامیت مرد” ، “او تاجر مرگ بود”. این مرد مخترع دینامیت بود و وقتی عباراتی مانند “تاجر مرگ” را خواند از خود پرسید “ آیا من به این شکل در یاد ها باقی خواهم ماند؟” احساساتش به شدت جریحه دار شد و تصمیم گرفت کاری در جهت برقرار صلح انجام دهد. نام او آلفرد نوبل بود و امروزه با جایزه بزرگ نوبل که نماد صلح است در یاد ها ماندگار شده است.

همانطور که آلفرد نوبل به خود آمد و ارزش های خود را دوباره تعریف کرد، ما هم باید به عقب برگردیم و اعمال خود را مورد بازبینی قرار دهیم و مانند او کاری ارزشمند انجام دهیم کار ارزشمندی که دوست داریم با آن در خاطره ها باقی بمانیم.

میراث شما چیست؟

می خواهید شما را چگونه بخاطر بیاورند؟

آیا پس از مرگ درباره شما به نیکی سخن می گویند؟

آیا وقتی به یاد شما می افتند عشق و احترام در ذهن شان تداعی می شود؟

آیا فراموش خواهید شد؟

آیا کسی دلش برای شما تنگ می شود؟

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 14:12 توسط جقله راست دست|

سلام


8 مرداد تولد وبلاگمه


یادتون نره بیاینا!!!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 14:10 توسط جقله راست دست|

سیلوم بروبچ این مطلبو بخونین:

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم

 و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!!

 ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.

 من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست


باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد،

 از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسي از نامزد،

 برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند

 و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش،

 در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي کند،

 به اين مضمون:

روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،

 لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جدا کن و بقيه را به من برگردان .....

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 19:54 توسط جقله راست دست|

سیلوم ای مطلبورو بوخونین:

گله مي‌كرد ز مجنون ليلي - كه شده رابطه‌مان ايميليحيف از آن رابطه‌ي انساني - كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي - حاصلش نيست به جز ناكامي


نازنين خورده مگر گرگ تو را - برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را


بهرت اي ‌ميل زدم پيشترك - جاي سابجكت نوشتم : به درك


به درك گر دل من غمگين است - به درك گر غم سنگين است


به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك


آنقدر دلخورم از اين ايميلم - كه به اين رابطه هم بي ‌ميلم


مرگ ليلي نت و مت را ول كن - همه را جاي
OK كنسل كنOFF كن كامپيوتر را جانم - يار من


باشد و ببين من ON ام


اگرت حرفي و پيغامي هست - روي كاغذ بنويس با دست


نامه يك حالت ديگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد



خسته از
Font و ز Format شده‌ام - دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام


كرد ريپلاي به ليلي مجنون - كه دلم هست از اين سابجكت خون


باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد


زودتر پيش تو خواهم آمد - هي مرتب به تو سر خواهم زد


راست گفتي تو عزيزم ليلي - ديگر از من نرسد ايميلي


نامه‌اي پست نمودم بهرت - به اميدي كه سرآيد قهرت...


اینم از نامه  لیلی به مجنون

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 19:41 توسط جقله راست دست|

سلام این مطلب رو دزدیدم!!

اسم این مطلب:هدیه

مي خواستم هديه اي بفرستم

گل گفت :‌ مرا بفرست كه مظهر زيبايي ام

خورشيد : گفت مرا بفرست كه مظهر نورانيم

خار گفت : مرا بفرست تا در چشم حسودان فرو روم

ناگهان !

صداي خفيفي شنيدم دست در گريبان كردم

قلبم بود كه با سردي مي گفت :

مرا بفرست كه با تمام وجود دوستش دارم


اسم این مطلب:زندگی


زندگي برگ بودن در مسير باد نيست

امتحان ريشه هاست

ريشه هم هرگز اسير خاك نيست

زندگي چون پيچك است

انتهايش ميرسد پيش خــــدا  ....

نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 20:18 توسط جقله راست دست|

هر کسی مطلب باحال

شوطی میخوات بره تو وبلاگ

چشم هایی به رنگ عسل {نهال}

نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 13:6 توسط جقله راست دست|

سلام دوسی های گلم

 

دیگه تموم شد کسی رو که دوست داشتم مرد

 

دیگه نه دیگه نمیتونم

 

شاید واسه همیشه تو این وبلاگ ننویسم

ولی نظر های گل شما رو میخونم و جواب میدم

بچه ها با نظراتتون یاریم کنین

خواهش میکنم!!!!!

ولی اول باید با مشاورم مشورت کنم بای

 

دوستای گلم!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 12:43 توسط جقله راست دست|


آخرين مطالب
»
» اگر ان ترک شیرازی
» یه دختر دارم
» یه سوال
»
» بازم سعدی
» جونم برات بگه مادر...............
» اتل متل
» باورش کن
»

Design By : Pichak